سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 13 روز سن داره

سپهر عشق مامان

سپهری 11 ماهه میشود

    سلام عزیز دل مان، الهی فدات بشم. حواس جمع مامانی رو میبینی؟ اصلاً حواسم نبود که امروز 10 ماهگیت تموم میشه و وارد ماه 11 میشی الهی دورت بگردم. بزرگ مرد مامانی یک ماه بزرگتر شده. الهی دورت بگردم الهی مبارکت باشه و 120 سالگیت رو جشن بگیری قربونت برم. توی این ماه که هستی حالا کاملا بلدی: - چهار دست و پا بری - دست بزنی و یه خورده با حالت رقص دستتو بچرخونی - وقتی غذا نمیخوای بخوری، قاشق رو که نزدیکت میارم، چنان نازی میکنی و گردن و صورت قشنگت رو کج میکنی اون طرف که دل مامانی غش و ضعف میره - یه خورده هم قلدر شدی - یه شلیل رو کامل میخوری. - بابایی که میاد اینقد واسش ذوق...
2 مرداد 1391

ماه مبارک و پر از خیر و برکت

سلام مامانی جان، زندگی مامان، امسال اولین سالیه که ماه رمضان کنارمن و بابایی هستی. پارسال همچین وقتی توی دل مامانی بودی عزیز دلم.خیلی خیلی خوشحالم و متشکر از خدا که امسال تو رو بهمون داد تا توی ماه رمضون جمعمون، سه تایی بشه. تویی که قدمهات واسمون پر از خیر و برکت بوده  عزیزم. آقا سپهر و مامانی، این ماه عزیز و پر از خیر و برکت رو به همه ی نی نی  ها و مامانی هاشون تبریک میگیم. التماس دعا داریم . ایشالا که دعاهاتون توی این ماه قبول باشه. یادتون نره سر سفره های افطار ما رو هم دعا کنید.  ...
31 تير 1391

شیرین کاریهای جدید

سلام عزیزدل مامانی الان که دارم از تو و اسه ی آینده ی تو می نویسم 2 روزه کار جدید یاد گرفتی. چهار دست و پا میری عزیز دلم. پریشب خونه آقا جون اینا 2 بار طول قالی 12 متر رو رفتی اومدی. اونم با چه ترفندی. شیرینی . . . به عشق شیرینی این مسیر طولانی رو دو بار رفتی و اومدی و ما رو کلی خوشحال کردی. اما هنوز اصرارت واسه ایستادن و راه رفتنت سر جای خودش هست. و همچنان بابایی بیچاره باید سه لا بشه واسه آقا سپهر که آقا تاتی تاتی کنه.کاش زودتر راه بیفتی که بابایی هم این کمردردش خوبه بشه مامانی. گفته بودم بهت تا الات 4 تا دندون درآوردی؟ و به نظر میرسه که داری دندون پنجمت رو هم در میاری مبارکت باشه  عزیزم....
28 تير 1391

مامانی افسرده شده

سلام پسر قشنگم، سلام امید زندگی مادر. مامان جانم ببخش که چند روزیه نمیام و واست خاطراتت رو بنویسم. نمیدونم چرا بی حوصله ام. حوصله ی هیچی رو ندارم. از 5شنبه تولد بابایی تا حالا که فکر کنم یه هفته ای شده، اصلا بیرون نرفتم غیر از اداره. نمیدونم چرااینطوری شدم. دلم گرفتس. هر لحظه احساس میکنم دلم میخواد بشکنه. یه بغض نترکیده داره گلومو فشار میده. نمیدونم از چیه.قفط بی حوصله ام. حوصله حرف زدن با هیچکسوندارم. چیکار کنم مامانی؟ از همه چیز خسته شدم. دوست دارم .................... راستی بابایی جمعه (روز بعد از تولدش) سرت رو با ماشین اصلاح زد. مخالف این کار بودم اما از پس بابایی بر نیومدم. خیلی از دستش ناراحتم.هرچند همه میگن بامزه تر شدی...
21 تير 1391

انسانیت و دیگر هیچ

این داستان رو که فکر کنم واقعی باشه (راست و دروغش به گردن نویسنده ) رو یه بنده خدایی به ایمیلم فرستاده بود خیلی قشنگ بود و منو به فکر برد. امیدوارم شما هم خوشتون بیاد. بیایین ادامه مطلب تا واستون بگم چند وقت پيش با پدر و مادرم رفته بوديم رستوران كه هم آشپزخانه بود هم چند تا ميز گذاشته بود براي مشتريها ... افراد زيادي اونجا نبودن , 3نفر ما بوديم با يه زن و شوهر جوان و يه پيرزن پير مرد كه نهايتا 60-70 سالشون بود... ما غذا مون رو سفارش داده بوديم كه يه جوان تقریبا 35 ساله اومد تو رستوران ، يه چند دقيقه اي گذشته بود كه اون جوان گوشيش زنگ خورد ، البته من با اينكه بهش نزديك بودم ولي صداي زنگ خوردن گوشيش رو نشنيدم ......
18 تير 1391

نیمه شعبان مبارک

سلام مامانیای مهربون. سپهر جانم عید سعید نیمه شعبان رو به همه مامانیای گل و مهربون و دوستای خیلی گلش تبریک میگه. عید همتون مبارک. راستی فردا تولد بابایی سپهری هستش. کلی کار دارم امروز. پس با اجازتون یه تبریک میگم تا شنبه که دوباره برگردم. آخه خونه کامپیوتر نداریم. فعلا با اجازه. از همه التماس دعا دارم.تعطیلات خوش بگذره ماچ چ چ چ چ چ چ التماس دعا   ...
14 تير 1391